تبلیغات
پشت کنکوری ها

دلم گرفته(اینو برا خالی شدن خودم دادم؛می خوای نخون)

ارسال شده توسط حامد رزمدیده

آینده انجایی نیست كه بدانجا می رویم
بلكه آنجاییست كه آن را می سازیم

--------------------------------------------

اوایل تیر؛تلفن خونمون زنگ می خوره ؛دایی کوچیکمه ؛میگه حال مامان بزرگ بده بیاین اینجا

وقتی رسیدیم اونجا اینگار مامان بزرگو زدن تو یه سطل اب ؛خیس عرق بود.

اوردیمش اینجا بردیم دکتر؛سکته؛اره سکته کرده بود

چند روزی اینجا بو دبعد رفت بیمارستان قلب کردکوی؛الان دیگه اواسطمرداده؛جواب انژیو گرافی؛۴تا ازرگهاش بسته؛مشکل دریچه میترال و گشادی سرخ رگ ها؛وای این همه با هم ؛همه گفتن اخه با خودت چیکار کردی؟

سریعا با بیمارستان قلب تهران هماهنگ شد بعد از یه مدت بالا پایین؛۱۸شهریور بستر ی شد ؛ده روز طول کشید تا وضعیت عمل رو پیدا کنه؛روز ۲۷ شهریور ۸صبح ؛دکتر شیرزاد؛عمل اغاز شد؛اینقدر این عمل سخت بود که تا ۸شب طول کشید.بدن رگ پیوندی رو پس میزنه و خونریزی شدیدومن دیگه مامان بزرگ ندارم.

اعصابم اینقدر خورده؛اخه هنوز۶۰سالش نشده بود اخه هنوز دو تا از دایی هام مجردن؛اخه ....

ولش کن شاید این حرفا برا شما بی معنی باشه ولی من دیگه حوصله ی هیچی رو ندارم حتی درس؛اینترنت هم نمی تونه منو مشغول کنه؛بابا ولش کن اگه خواستی یه فاتحه بخون.

.خدایش بیامرزاد.